اینجا کلاس مظلوم زادس نه اینجا معلوم نیست کلاس کیه .
کلاس ما پیش به سوی اسکارررررررررررر نه فعلا کلاسی در کار نیست .
میدونین به چه نتیجه ای رسیدم
به این رسیدم که دیگه ادما مثل قبل نیستن راحت دل میشکونن راحت له می کنن راحت می سوزونن خیلی راحت
اما
واقعا دیگه خسته شدم ادما خستم کردن یه مشت دوغگو یه مشت چی بگم خستم کردن چرا اینجورین اخه چرا فقد یه سئوال
چرا ادما اینجوریین ؟

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت :
بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت :
آری من مسلمانم
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و.....
ادامه مطلب
حتما حتما اینو بخونید خیلی قشنگه
وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...
وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی
وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..
صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی ..پیشونیم رو بوسیدی و
گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه
وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری
.بعد از کارت زود بیا خونه
وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم
تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری
تو درسها به بچه مون کمک کنی
وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که بافتنی می بافتی
بهم نکاه کردی و خندیدی وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی... وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود
وقتی که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری..
نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد
اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری
manba;http://baxthesar.mihanblog.com/
خدا به گریه افتاد
زمین خمیازه کشید
مادر پاشو لنگون لنگون کشید
پدر فریادشو تا یه عمر رو کولش کشید
دخترک ارزوشو به بچه اش بخشید
پسرک ایندشو به سختی ترجیح داد
ما علاقمونو به حرف پدرمون فروختیم
کفگیر عشق و تو سرمون زدن
اروم گفتیم متنفریم
اینجا کجاست
هوا هست
اکسیژن هست
اب هست
گل خار محبت ارزو
و
و
و
و
اما کدومشون لمس میشه
یادش بخیر قلم نبود کاغذ نبود خیلی چیزا نبود اما یه ذهن و فکر و جسم ازاد بود که پرواز می کرد به اعماق
(خودم)
نظرتون در مورده ازادی چیه
به امیده اینکه همه آزاد بشیم...
نظر بدین یعنی دوست دارم بدونم پس بگین
اینا تو چرک نویسا بود همینطوری گذاشتم
سلام
با یه سری خاطره او اتفاقات دیگه اومدم خیلی روزه جالبی بود
ادامه مطلب
منطقه21.:.ناحیه1.:.اجرای بی نظیر خانه شهریاران جوان منطقه21 در شمسه
به گزارش روابط عمومی منطقه21.:.ناحیه1.:.
پس از مدت ها تلاش و كوشش پی در پی گروه هنری خانه شهریاران جوان منطقه21 توانست كه در جشنواره شمسه قدم بگذارد.كه پس از بازبینی نهایی توسط داوران شمسه در مرحله اجرای عموم قرار گرفت.این نمایش در منطقه 13 (مجتمع فرهنگی هنری روح الله ) به اجرا رفت.لازم به ذكر است این اجرا برای عموم رایگان بود.
عوامل این تئاتر (پلاك) به شرح زیر می باشد:
طراح و كارگردان:محمد رضا مظلوم زاده
نویسندگان:محمد زلفی گل و محمد رضا مظلوم زاده
دستیار كارگردان:سعید نوری
بازیگران:
سعید نوری _ محمد اسكندری _ حسین نوری _ محمد زلفی گل _ محمد حسین فراهانی _ محمد غیاثی _ حسن منصوری فرد _ ابوالفضل كریمی _ منیره مظفری _ ملیكا عسگری _ نرگس بهرامی _ نرگس سكارد _ فاطمه اردا _ مهسا فلاح زرچوب
صدا و نور:
حسن نراقی و علی رواسیان
و با تشكر فراوان از كسانی در این اجرا به ما كمك كردن:
محمد طاهری _ كیاوش زارع طلب _ مرتضی اكبر نژاد _ حسین ناصری
برای مشاهده گزارش تصویری اینجا كلیك كنید.
کاری از دوستان قدیمم چه بسا همینا باعث شدن دیگه کار نکنم اما ممنون میشم نگا کنین امیدوارم لذت ببرین
